تنهایی - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 8:16
تنهایی مزخرفی حس میکنم. اما قیافه متکبرها و احمق ها را به خودم گرفته ام و میگویم من توان تنها ماندن را داشتم. من هرگز برای این فقدان انسانی را قربانی نکردم. اما گاهی تنهایی از مرز جنون میگذرد. آدم کلافه میشود. نه میتواند با کسی حرف بزند، نه کسی را در پیش دارد، نه قوت فعالیت و تحرک بدنی دارد و نه حال...
بته جقه - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 8:16
خوشحالم. دیشب خواب خوبی داشتم. فکر کنم قرار است بیست سالگی بمیرم! خواب دیدم در یک فضای غریب و ناآشنا هستم و دور تا دور این کشته شده را بته جقه فراگرفته بود. نمیدانم چطور توضیح بدهم ولی حتی عجیب بودن خواب هم دلچسب بود. آخر من عاشق بته جقه هستم. بعد هم از خواب بیدار شدم و تا دقایقی حال خوبی داشتم.
بی تو... - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 8:16
بی تو ماندن چه غمی دارد... امیدوارم این غم را درک کنی. اشکهایم را، نوشته هایم را و سکندری خوردن هایم را درک کنی...همچنین مردمی که پشت چراغ های قرمز به من فحش میدهند را... من بی تو حال مردن هم ندارم... +مولانا میفرماید: منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر... +شب بخیر
معلم فارسی - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 8:16
دستشو کشید روی سبیل های بلند نیچه ای اش و گفت: امسال با این درس می سوزونمتون! چهارچشمی حواسم بهتون هست درس بخونید... گفتم استاد مولانا نیز می فرماید: حاصل عمرم سه سخن بیش نیست خام بدم، پخته شدم، سوختم خنده ای عصبی کرد و با دستهایش به جان سبیل هایش افتاد. سپس دستان کلفت و گچی شده اش را بالا برد و به ...
خواب - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 8:16
خواب برادر مرگ است. کاش میمردم!
گل! - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 8:16
گل: من چیکار میتونم بکنم؟ +البته اگر من گل باشم و توهمات بر خیالاتم حاکم نباشد...
حرف بزن! - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 8:16
این مدت هرچه سعی کردم با کسی صحبت کنم نتوانستم. همه دلتنگند و با هیچکس میل سخنشان نیست. مد شده است! تصمیم گرفتم خاموش باشم و عجالتا زهرمار در دهانم مزه مزه کنم. گمانم مقدمات جنون فراهم شده است... +بی خواب بودیم وقتی مد نبود. انگار همه به لطف سیگنال های وطنی این روزها بی خواب هستند. یکی باید بره جای ...
سوسک عزیزم! - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 8:16
عجیب است، اگر نگویید دیوانه شده ام. چند شب پیش تا صبح طبق عادت مالوف بیدار بودم و به چیزهای مختلف فکر میکردم. ناگهان یک سوسک بزرگ از زیر بخاری بیرون آمد و به من نزدیک شد. بلند شدم و میخواستم او را بکشم اما به سرعت زیر بخاری برگشت. با خودم فکر کردم چرا میخواهم او را بکشم؟ عجالتا او تنها موجودی است که...
بیقراری - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 8:16
چند ساعت دیگر قرار هست معلم ادبیات را ببینم. خیلی ذوق دارم. درس را کامل یاد گرفتم و همه نکته ها در ذهنم آماده باش اند.راستش دلم میخواهد به زندگی برگردم. من در این مدت هرطور توانستم نشانه ای برای تو گذاشتم اما انگار آن نشانه ها به تو نرسیده است. مطمئنم این نیست که نخواهی کمکم کنی. حکما من نتوانسته ام...
blog.ir :: بلاگ - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 1:14
بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به انتخاب جشن...
کوه - تاریخ: 1396/6/18 ساعت: 18:18
اهل این نیستم که چرند الکلام باشم و نطق معلق ببافم. باید قبول کرد که زندگی کاستی هایی دارد. غم هایی دارد که خزعبلات شادی نمایانه حریف آنها نمی شوند.با احترام نسبت به همه دوستان که این مطالب را میخوانند.
growing wings - تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 1:39
مدت ها بود آهنگ جدید گوش نکرده بودم. این چند روز آهنگ های جدیدی شنیده ام که فکر کنم بهترین آنها growing wings هست. احساس کرختی ای که منطبق بر آهنگ حس میکنم جادویی است.+شروع کردم آثار گوته رو بخونم. فعلا کتاب رنجهای ورتر جوان رو در دست دارم. دام میخواد تا آخر عمرم در دست داشته باشمش! حالا میفهمم چرا ...
کافکا - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:23
اهل این نیستم که چرند الکلام باشم و نطق معلق ببافم. باید قبول کرد که زندگی کاستی هایی دارد. غم هایی دارد که خزعبلات شادی نمایانه حریف آنها نمی شوند.با احترام نسبت به همه دوستان که این مطالب را میخوانند.
دلتنگی - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 1:26
امشب میتوانم سرم را رو به آسمان بگیرم و خیره خیره به ماه نگاه کنم... حسابی دلتنگم. بعد هم گوشه ای تکیه بدهم و بگویم بیا بگیرش. همین روح کژ احوال برایم مانده است. و بعد آرام بخوابم. بیدار بشوم. دوباره بخوابم. دوباره بیدار بشوم. عجب حماقتی! نه در خواب تو را میابم نه در بیداری...
تشریح احوال - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 1:26
اهل این نیستم که چرند الکلام باشم و نطق معلق ببافم. باید قبول کرد که زندگی کاستی هایی دارد. غم هایی دارد که خزعبلات شادی نمایانه حریف آنها نمی شوند.با احترام نسبت به همه دوستان که این مطالب را میخوانند.
چقدر تلخ - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 1:26
از بس که خواندم: چقدر تلخ بود... احوالم به تکرار واگراییده است... تخلل کلمات را حس میکنم... تقصیر خودم است. کاش خوب میشدم...
چه بگویم؟ - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 1:26
امروز پشت چراغ قمز در افکارم غرق شدم. پیرمردی با خوشرویی مرا از سبز بودن چراغ آگاه کرد و گمان میکنم فهمید در حال خودم نبودم... با خودم گفتم بگذریم...اینهمه فکر و تباهی چه سود؟ در راه دوباره به چراغ قرمز برخوردم. اینبار حواسم بود هوش بودم. چراغ روی صفر چند ثانیه قفل کرد. حکما میدانید که چند ثانیه مان...
سایه ات - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 1:26
اهل این نیستم که چرند الکلام باشم و نطق معلق ببافم. باید قبول کرد که زندگی کاستی هایی دارد. غم هایی دارد که خزعبلات شادی نمایانه حریف آنها نمی شوند.با احترام نسبت به همه دوستان که این مطالب را میخوانند.
نوش دارو - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 1:26
حداقل میتوانم به مرگ امیدوار باشم... نوش دارویت آخرین آرام جان این سهراب درمانده است! +کاش لااقل میتونستم باور کنم وبلاگ تغییر نکرده! از بس لیست وبلاگهای به روز شده رو دیدم و وبلاگ های مختلفی رو خوندم دارم دیوونه میشم. میتونی لااقل تو این قضیه کمک کنی. نمی دونم! اصلا بی خیال. همینکه با خیالت زندگی م...
دورریزها - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:10
اهل این نیستم که چرند الکلام باشم و نطق معلق ببافم. باید قبول کرد که زندگی کاستی هایی دارد. غم هایی دارد که خزعبلات شادی نمایانه حریف آنها نمی شوند.با احترام نسبت به همه دوستان که این مطالب را میخوانند.